با نوای كاروان ، روضه فرزندان زهرا به گوش می رسد ، با اشك و خون دل ، وضو بگير و گوش دلت را نذر
اين روضه كن . صدا چه زيباست ، صدايی كه از تلاطم موج های اروند و كارون به گوش می رسد . چه
زيبا موجی دارد ، صدايی كه ذاتی منفعل ندارد . گوش ات را به شكوه روضه زهرا بسپار ، روزه ای از
بيابان های هورالهويزه ، غريبانه های مقرّ قمر بنی هاشم ، از طلاييه و پريشانيهای دهلاويه كه هنوز ،
اشك و مناجات شبانه چمران می آيد در سينه تنگ خود نگاه می دارد .
از رود های خونين ، سردشت و گيلان غرب .
صدا از كربلا ميی آيد ، شلمچه ، تازه آغاز مصيبت های عاشقان است ...
از تلألؤ نور ماه ، بر روي نهر خيّن ، و از نخل های بی سر و مرده دشتهای خرمشهر ، از سرزمينهای
غريب و از والفجر 8 ، از بی قراری های خاكی كه دست ابوالفضل جبهه ها ، بر روی آن جا ماند .
صدا ، صدای آشناييست ، صدايی كه از تمام كوچه پس كوچه های بستان و سوسنگرد ، از غريبانه های
انديمشك و فتح المبين و از خانه ها و مساجد ، با خاك همسان شده دزفول به گوش می رسد .
از گوشه به گوشه فكه ، صدای راوی عشق می آيد ، كه فرا می خواند ما را به گوش سپردن روضه
زهرا ... گوش كن ، صدای روضه ، نزديك و نزديكتر می شود ، به گمانم اين صدای اشك و ناله نيز ، صدای
لشكر 27 محمد رسول الله « ص » است كه به همراه صدای روضه زهرا می آيد . صدا از كميل است ، از
پای نردبانی كه در انتهای كانال ، رو به آسمان گذاشته شده است . صدا ، صدای ابراهيم است ، به ياد
روزهايی كه برای مادرش روضه زهرا می خواند ، حال برای دلتنگی و غم غربت و تشنگی چند روزه
رفقايش می خواند .
صدای مستدام ابراهيمهادی است كه سال هاست صدای روضهاش ، در گوشه گوشه سرزمين نور به
گوش می رسد .
گوش كن ، برای شنيدن اين صدا ، فقط گوش دل می خواهی ، همين و بس ...
برچسب:
نویسنده: آوا شریعتی