قطعهای از بهشت ، باید هم اینگونه باشد .
مگر میشود قطعهای از بهشت روی زمین باشد و شلوغ نباشد ؟!
آنجا همیشه شلوغ است و چه زیباست كه این حالت توفانی همیشه در سیطرهای عرفانی است .
وقتی كه میرسی و روبهروی ضریح میایستی ؛ وقتی كه میبینی دستهای قد كشیده را كه به طرف
ضریح میروند ؛ وقتی میبینی ضریح نقطهای شده است شبیه به مركز یك پرگار و گویی تمام اشیا در
اطراف را به طرف خود میكشد ؛ وقتی میبینی حتی انگار آینهكاریها و نقش و نگارها دوست دارند
كنده شوند و به طرف ضریح بروند و حتی تمام حروف و واژههای متبرك در اطراف دوست دارند به حركت
درآیند ؛ وقتی حس میكنی این مركز ثقل منتظر آمدنت بوده است و وقتی حس میكنی ، غریب طوس
همچنان غریب است و تمام این آشنایان ، تمام روشناییها ، مثل وطن او نیست ؛
اینجاست كه چشمهایت خود به خود میجوشند و دستهایت به طرف ضریح قد میكشند ؛ گویی این
غریب ، تمام غربا را در آغوش مهربان خود كشیده است .
حاجتت را بگویی یا نگویی مهم نیست ؛
سلام كه بدهی ، حس میكنی آنجا وطن توست .
تنها كافی است بگویی « اَلسَّلٰامُ عَلَیكَ یٰا عَلِی ابْنَ مُوسَی الرِّضٰا الْمُرْتَضٰی »

نویسنده : محمدعلی کعبی / منبع : مرکز پژوهش های صدا و سیما
برچسب:
نویسنده: آوا شریعتی