مصلحت نیست كه دیگر بغضها را به مرثیه بدل كنیم ؟ مصلحت نیست كه دیگر سكوت را پاس نداریم ؟چه سكوتی ؟ چه تحملی ؟ وقتی پیشوای صبر از فرط دندان بر جگر گذاشتن ، تمام زندگی را ترك كرد .اكنون دیگر سكوت ، فرقی به حال زخمهای صلح نمی كند . دیگر فقط مراثی خون جگر ، حق تنهایی راادا خواهد كرد . بی باك باشیم . مصیبتهای سر به مُهر عشق را افشا كنیم .بگذاریم تمام گریه هایمستورش ، سطور آگاهی تاریخ شود . از فرط صبر بود كه نام خود را با تمام بینوایان در میان میگذاشت. از غایت بردباری ، دشمن را در دل نگاه میداشت و دوست را لبخند سزاوار میدانست . هدیه اش بهدوستان حوصله بود و به درماندگان ، اندرزهای شكیب . پس چگونه بی یار بود با آن همه كرامت زلال ؟چرا آنان كه از همسایگی اش رستگاری آموختند ، عظمتش را همراهی نكردند ؟ دریغ است كه بگویمشهید شد ؛ كه بگویم با اندوه به خون جگر بدل گشت . او كه راهبر بود ، حامی صداقت بود ، پشتكارعدل بود ، چرا در تمام عمر ، دشمنی دید و نادوستی چشید ؟ هیچ انكاری نیست كه بسیار دلاور بود .نه از شمشیرها هراسی داشت و نه بازوانش پیكار را ترسان بودند . اما در بی پشتوانگی غربت ،مسالمت را لباس دلیری خویش كرد . یارانش سفره احسان او را دیدند و از لقمههای تبركش چیدند ،ولی سرانجام در خیمه تزویرِ خصم بیعت كردند . او به دقت طاقت خویش را به تمام ریاكاران ابلاغ كرد .هیچ نگفت و رفتار ناصوابشان را با آن كلمات وقیح شنید ؛ چرا كه لكنتِ آتیه آنها را میدانست . به هرحال ، او تفسیر آسمان و روشنیبخش زمین بود . چه كسی میخواست در برابر دانش بیكرانشادعای سروری كند ؟ معیار چشمانش برای سنجش حق و باطل همچنان رونق داشت و حتی دشمنانناچار بودند رفتار او را هر چند به سختی بیاموزند . او در تمام عمر طبق اسرار عشق زندگی كرد وهیچگاه نخواست خرمی دانش را به كویر آدمیان تحمیل كند . تنها برایشان دعای باران میخواند ، ولیمردم به اصرار شاخه شاخه دلش را میبریدند تا به عریانی خارزار خود وصله كنند . او با رضایت محضدرد میكشید در آرزوی آنكه شاید بیابان مردم به پردیس ابدی بدل شود . تاریخِ جفای بیكرانی درتوست میراث صبور خاندانی در توست ای عصمت صلح ، از نبردی پر زخم با خون به جگر شدن نشانیدر توست
نویسنده : سودابه مهیجی / منبع : مرکز پژوهش های صدا و سیم
برچسب:
نویسنده: آوا شریعتی